زندگینامه سهراب سپهری

423

sohrab sepehri

اهل کاشانم
پيشه ‏ام نقاشي است
گاه گاهي قفسي مي‏سازم با رنگ, مي‏فروشم به شما
تا به آواز شقايق که در آن زنداني است
دل تنهايي ‏تان تازه شود
چه خيالي, چه خيالي, … مي‏دانم
پرده ام بي‏جان است.
خوب مي دانم, حوض نقاشي من بي ‏ماهي است.
سهراب سپهريپانزدهم مهرماه 1307 در کاشان متولد شد و چند ماهي پيش از کودتاي 28 مرداد, در خردادماه 1332 دوره نقاشي دانشکده هنرهاي زيبا را به پايان رسانيد؛ علاقه به شعر و نقاشي در سهراب به موازات هم رشد يافت چنان که پا به ‏پاي مجموعه شعرهايي که از او به چاپ مي‏رسيد, نمايشگاه ‏هاي نقاشي او هم در گوشه و کنار تهران برپا مي‏شد و او گاهي در کنار اين نمايشگاه‏ ها شب شعري هم ترتيب مي‏داد؛ تلفيق شعر و نقاشي در پرتو روح انزوايي و متمايل به گونه‏اي عرفان قرن بيستمي, هم به شعر او رقت احساس و نازک بيني هنرمندانه ‏اي مي ‏‏بخشيد و هم نقاشي او را به نوعي صميميت شاعرانه نزديک مي‏کرد.
تخيل آزاد, سوررئاليسم خفيف, جستجوي روابط متعارف اشياء, مفاهيم آميخته با خيال پردازي از مشخصه ‏هاي آشکار شعر سپهري است. همين ويژگي‌‏‌‏ هاست که در نظر برخي وي را به تمايلات سبک هندي و قابليت مقايسه با بيدل دهلوي, شاعر عارف و خيال پرداز سده دوازدهم هند نزديک کرده است.
سفرهاي سهراب به غرب و شرق عالم و ديدار از رم, آتن, پاريس و قاهره, تاج محل و توکيو براي او بشتر سلوک روحي و معنوي و سير در انفس به حساب مي‏آمد تا گشت و گذار و جهان ديدگي و سير در آفاق.
پيشتر از آن که به هند و ژاپن سفر کند با فکر و انديشه بودايي و سلامت عارفانه پيشينيان آشنايي داشت, اين سفر آشنايي و علاقه او را ژرف تر کرد و در مجموع به هنر او سيرتي عارفانه و پارسايانه بخشيد.
سفر به ژاپن که به قصد آموختن حکاکي روي چوب, آهنگ آن کرده بود, به او چيزهايي ديگر نيز آموخت؛ اينکه شعرهاي سهراب سپهري را گاهي در حال و هواي “هايکو” يافته ‏اند, اين که سپهري به داشته ‏هاي خود خرسند و به شهر و ديار و طبيعت رهاي اطراف شهر خود کاشان پاي بند است, هر چند اندک مي‏تواند نتيجه تاثير اين گونه سفرها باشد, چنان که توجه او به طبيعت هم در نقاشي و هم در شعر نيز از اين تاثير بلکي دور نمانده است.
او چشم به طبيعت داشت و از پيرامونيان خود, که شايد تنها اندکي از آنان از صداقت و صميميت انساني بالايي برخوردار بودند, پرهيز مي‏کرد:
به سراغ من اگر مي‏آييد
نرم و آهسته بياييد, مبادا که ترک بردارد
چيني نازک تنهايي من
علاقه سهراب به هنر و مکتب‏هاي فلسفي شرق دور, معروف است. اين علاقه را وي با آگاهي توام کرده بود. او به مطالعه در فلسفه و اديان بسيار علاقمند بود.
سهراب ابتدا در دهه 1330 به عنوان نقاشي نوپرداز به شهرت رسيد, کار شعر را هم از همان ايام آغاز کرده بود. نخستين مجموعه شعر او “مرگ رنگ” در سال 1330 به چاپ رسيد.
” زندگي خواب ها” را در سال 1332 و ” آوار آفتاب” و” شرق اندوه” هر دو را به سال 1340 عرضه کرد. در اين مجموعه هاي نخستين او گه‌‏ گاه طنين صداي نيما يوشيج به گوش مي‏رسيد؛ اما مجموعه هاي بعدي يعني ” صداي پاي آب”, “مسافر” و به ويژه “حجم سبز” که در سال 1346 انتشار يافت, هيچ صدايي جز صداي آشناي خود او نيست؛ هر چند برخي در واپسين شعرهاي سپهري رنگي از زبان انديشه فروغ را ديده و در نتيجه از پاره‏اي جهات شهرت آن دو را قابل مقايسه دانسته‏ اند.
مجموعه اين هفت کتاب به همراه يک کتاب ديگر او به نام ” ما هيچ, ما نگاه”, که قبلاً نيز منتشر شده بود در سال 1356 يک جا در مجموعه ‏اي با عنوان هشت کتاب به چاپ رسيده که بعد از آن بارها تجديد چاپ شده است.
شعر سهراب در ابتدا با انکار و انتقاد مواجه شد. شاعران و منتقدان ملتزم پيش از انقلاب, شعر و شيوه شاعري او را نکوهيدند و او را منفي ‏نگر, بي‏ مسئوليت و رويگردان از جامعه و مردم معرفي کردند. اما سهراب بي ‏توجه به اين نکوهش‏ها و جار و جنجال‏ها به کار خود ادامه داد و سر به شعر و نقاشي خود فرود آورد.
او به قضاوت ديگران کاري نداشت. گويي مي‏دانست روزي فرا خواهد رسيد که شعرش قبول عام پيدا مي‏کند. از اين رو آرام و بي ‏سر و صدا سر به کار خويش داشت و آنچه را که به اشراق و ادراک هنري دريافته بود. به پرده رنگ و به واژه‏اي به نرمي آب و لطافت آبي آسمان‏ها تسليم مي‏کرد, برترين ويژگي شعر سهراب غناي آن از نظر جوهر شعري است, چيزي که در آثار کمتر شاعري به اين زلالي مي‏توان يافت.
از لحاظ ساخت و قالب, شعر او در اکثر موارد آهنگين ارائه شده است. سهراب با استفاده از صداها و کلمات, موسيقي مي‏آفريند, موسيقي نرم و رويا برانگيز شعر سهراب با هيچ شاعر, ديگري اشتباه نمي‏شود و همين امر هنجار برجسته سبک او را به ويژه در کارهاي اخيرش مشخص مي‏کند. پيوند کلمات و همنشيني تصويرها در شعرهاي او بديع و پاکيزه از کار در آمده است.
اين تصويرها بيشتر از آن که در طبيعت قابل لمس باشد, در ذهن و روح خواننده حس مي‏شود و با ادراک انساني او در مي‏آميزد. سهراب سپهري در ميان انبوه شاعران نيمايي پيش از انقلاب, شاعري استثنايي بود که از همه جنجال‏ها روشنفکرانه و غرب گرايانه پا کنار کشيد. او براي بسياري بهترين نمونه يک هنرمند واقعي بود. انساني وارسته که به استعداد و توانايي ذاتي خويش تکيه داشت, تنها زيست و در اين تنهايي از نيرنگ, دورويي و تقلب دور بود, گويي تمام فضيلت‏هاي يک هنرمند اصيل و نجيب ايراني را در خود داشت.
سپهري روز اول ارديبهشت ماه 1359 در اثر ابتلاي به بيماري سرطان خون درگذشت. با آن که شعر وي حاوي فضيلت‏هاي گمشده انساني بود در زمان حياتش مقبوليت عام پيدا نکرد, اما بعد از انقلاب و به ويژه از دهه 1360 به بعد گروهي از شاعران و منتقدان به شعر وي روي آوردند و بر شعرش نقد و تفسير نوشتند.
اشک سهراب سپهري در فراق خسرو گلسرخي
شايد در گير و دار اعدام خسرو گلسرخي
سهراب سپهري اينچنين سرود :
کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ
کار ما شايد اينست
که در افسون گل سرخ شناور باشيم
و در بند  آخر با کنايه مي گويد در افسون گل سرخ ! که احتمالا اشک  است شناور باشيم
بي اختيار بياد اين جمله ارد بزرگ مي افتم که :تمناي واپسين آدمي ، شناور شدن در بسامدهاي ( امواج)  گيتي است . و باز همو مي گويد :شناور بودن خرد آدم در جهان احساس  به او ميدان بروز و رشد هنر را داده است
تاريخ مفاهيم و رازه هاي بسياري را با خود مي برد و رازهاي جديدي پيش روي ما مي گذارد .
سهراب نگاه دردمند خود را با کلماتي کوچک اما وسيع بيان مي دارد.
او همانند اخوان شمشير از رو نبسته
او شمشيرش اشک و احساس لطيف ش است
به ياد او يکي از اشعار زيبايش را مي گذارم که با کمي دقت مي توان در آن ، راز هاي را يافت …
شبي سرد است و من افسرده
راه دوري است و پايي خسته
نيرنگي است و چراغي مرده
مي کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند زمن آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فکر تاريکي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها سازد پنهاني
نيست رنگي که بگويد با من
اندکي صبر،سحر نزديک است
هر دم اين بانگ بر آرم از دل
واي اين شب چقدر تاريک است!
خنده اي کو که به انگيزم؟
قطره اي کو که به دريا ريزم؟
صخره اي کو که بدان آويزم؟
مثل اين است که شب نمناک است
ديگران را هم غمي هست به دل
غم من،ليک غمي غمناک است

 

images

 

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید